خرید بک لینک
سربازبا چه اشتهایی غذا می‌خورد. وقتی غذایش تمام می‌شود، یک لیوان آب می‌نوشد. سفره‌ی کوچکش را جمع می‌کند و برای تحویل گرفتن پست به برجک نگهبانی می‌رود. بالای برج، عکسی را از جیبش بیرون می‌آورد. لبخندی به ژرفای خاطره ای خوش و پیوستگی عطری ممتد، روی لبانش جاری می‌شود. نگاهش به اطراف می‌چرخد و چون کسی را نمی‌یابد، عکس را می‌بوسد. چیزی در دلش فرو می‌ریزد؛ لبخندش هنوز روی لبانش است که غم عجیبی قلبش را فرا می‌گیرد؛ دلش، به مثابه‌ی ماهیِ کوچکی که از آبشاری غلتیده و به رودخانه‌ای دیگر رفته باشد، به تنگ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 13:06

آدرس :
هنرکده ،کوی محبت، کلبه مهربانی ...
   به خونه خودتون خوش آمدین مهربانان
اینستاگرام : _majid.taher@
      ♧هنر ، ادبیات و شعر ،موسیقی♧

ترک ما کردی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:13

وقتی بعد از غذا، از کابینت آشپزخانه، پنهانی مشتی قرصِ رنگارنگ برمیداری و میخوری، آب شدنت را میبینم و بغض خفهام میکند.وقتی در برگهی آزمایشت میبینم قند خونت بالاست، اما باز دلت برایمان شور میزند، تازه میفهمم که شوری و شیرینی صفت نیست. تویی. همه خوبیها، همه بوها، همه مزهها.وقتی اینباکس گوشیات را چک میکنم و میبینم که پر از پیامهای جایزه ایرانسل و تبلیغات مزخرف فروشگاههای آنچنانی است، و پیام ما، -پیام هیچ کداممان- آنجا نیست، نمیتوانم خودم را ببخشم؛ فرو میریزم!هر چقدر سنام بالاتر میرود و بیشتر مشکلاتِ مادران و فرزندان را میبینم، تازه میفهمم چقدر مسئولیت روی شانههایت بود؛ اما محکم ایستادی که باد کلاه ما را نبرد، یا خوابمان به هم نریزد.وقتی روحم درد میکند، سرم را رویِ پاهای چه کسی میگذارم جز تو؟ تو که برایم حرف میزنی یا شاید هم «أمّن یُجیب» میخوانی، تمام زخمهای دلم خوب میشوند.وقتی گلهایِ قالیِ زیرِ پایم را میبینم، یادم میافتد که چه حوصلهای داشتی. تند تند با دفه روی گرههای رنگارنگ قالی میکوبیدی و ما میدیدیم که چطور دستهایت و نقشه و دار، با هم رجهایِ قالی را بالا میبردند.وقتی آرام و ساکت، روی صندلیِ چوبیِ قدیمیِ جهیزیهات، روبهروی پنجرۀ خانه، با پدر چای مینوشی، یاد میگیرم: «زندگی یعنی دلِ خوش!»وقتی عمقِ نگاهت را به پدر میبینم، میدانم که باید بقیۀ عشقها جلویِ شما لُنگ بیندازند، بس که مجازیاند. بس که محبت هم نیستند. اختلالاند و بالا و پایین شدن هورمون! وقتی عطرِ قرمه سبزیهایِ ظهرِ جمعهات تویِ خانه میپیچد، سیر هم که باشم، گرسنهام میشود. دلم میخواهد هوار بزنم و گوش فلک را کر کنم که: «مادر! دستپختت عاقبت دیوانهام میکند!»وقتی میبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:13

خود را در اتاقی محبوس دیدمشب را آن با آسمان شفاف و بویی در آمیخته با هزار عطرش، با همه ی آواز جیرجیرکهاو رقص ستارگانش از من ربوده بودند.دیگر نسیم شبانه را به عبادت نداشتم!روز به چه کار می آمد؟تو بگو شب زده روز چه می داندپرده ها را کشیدم وهر روزنه ای که نور بازیگوش از آن سرک می کشید را بی رحمانه کور کردمو مثل جلاد ها شروع به قتل عامتصویرهااصواتموسیقی هاخاطره هارنگ هاو عطر ها کردم ...اما پس تو بر نیامدم ...زیاد بودیبه تعداد مورچگانو مورچگان حاکی از کثرت تو بود در وجودم نه در حقارت تو ...#مجید_طاهرخانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 9:31

{این چِهره ی منه
از پشت اون نقاب

یه چِهرهْ، بی بَزکْ
بی رنگ و بی لُعاب}

{این چهره ی منه
دلسنگ و بیثبات

که پشت پلک شب
پنهون میشه برات}

{این حقه، حقه نیست
یه شوخیه برام

یه شوخی کثیف
یه فکر شوم ، یه دام}

این چهره ی منه
یه سکه ی سیا(ه)

که رنگ مس زده
واسه ت شده طلا

#مجید_طاهرخانی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 9:31

ما یه #گربه ی #ملوسی داریم که عادت کرده میپره به دستگیره ی دَر، و در، باز میشه و میاد تو خونه .نه دلمون میاد بزنیمش نه بگیریمش و توی گونی کنیم و ببریم یه محله ی دیگه ولش کنیم.(البته هیچ حیونی رو! نه فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 21 فروردين 1399 ساعت: 11:41

بس کنتمام کنتمام کن این بحث لعنتی راگفتم: چه بحثی ؟گفت: همین عقاید من عقاید توگفتم: خب من هم که همین را میگویمگفت: نه! تو چنین نمیگویی...گفتم: پس صبر کن با هم برویم!گفت: تو پشت سر منی ...گفتم: حداقل آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 21 فروردين 1399 ساعت: 11:41

قصه از آن جا شروع شد که انسانِ مغرور به جایی رسید که گفتن "نمی دانم" برایش سخت شد .نادانی بیش از دانش ، به انسان اعتماد به نفس می بخشد!پزشکی گفت: علم حرف اول و آخر را میزند، نظریه ی داروین درست است،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 21 فروردين 1399 ساعت: 11:41

می خواهد چیزی بگویدنمی گویدمی خواهد چیزی را بخاطر بیاورمنمی آورممی رودو لباس قرمز گلدار قدیمی اش را به تن میکنددوباره لاک سفید میزندروسری آبی بسر میکندعطرِ کِلوین کِلاین میزندو بر می گردد ...سنجاق سینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 6:06

من ؛تمامِ من ...برای تو کمم .بالا را ببین !روی هِلال ماه نشسته ام ...میبینی ؟پایی روی پا انداخته امسازی در دستمی نوازممی شنوی ؟آهنگ روزهای بارانیِ مان استاین بالا همه چیز ؛ عجیب خوب استسکوت محض ...دیگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:02

میان این همه ،هَم هَمه
کِنار صَد خروار حرفِ مُفت ...
وسوسه می شوم ؛
که بروم
که دل بکنم ...
از همه جا؛
از همه کس
که ناگاه
یاد تو
شلاق می زند !
فکر تو زنجیر می شود
مهر تو پاگیر می شود



#مجید_طاهرخانی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:02

مغرور و زخم خورده و عصیان گرباران گرفته سقف جهانش راتاریخ را گرفته در آغوششبا گریه می کشد چمدانش رایک زن که دست می کشد از خانهدر جستجوی یک نفس آرامشدستان ترس پنجه کشیده انددیوارهای روح و روانش رااترک،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:02

می خواهد چیزی بگویدنمی گویدمی خواهد چیزی را بخاطر بیاورمنمی آورممی رودو لباس قرمز گلدار قدیمی اش را به تن میکنددوباره لاک سفید میزندروسری آبی بسر میکندعطرِ کِلوین کِلاین میزندو بر می گردد ...سنجاق سینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:02

با صدای بم و آمرانه می پرسد-چیزی می خواهی آقا پسر؟(امروز سرحال نیست )می گویم :بله ،مداد رنگیِ شمشیر ...-شمشیر نشان ندارم بابا-فقط فابر کاستل و توسنمیگویم : چرا کتاب را نخرید ؟!با اکراه می گوید :-کی؟میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:02

در آن هنگام که دستم گرفتدوباره زاده شدم با بوسه ای ناب؛ نفسی تازه کردمسبویی شدبر کویر دل سیراب کرد گلدان های شمدانی را بنفشه تازه گشت سهره غمگین باغ؛آواز خوشبختی سرداد عشق نطفه بست من و دل جوانه زدیمدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:02

صفحه بندی