خرید بک لینک

بس کن
تمام کن
تمام کن این بحث لعنتی را
گفتم: چه بحثی ؟
گفت: همین عقاید من عقاید تو
گفتم: خب من هم که همین را میگویم
گفت: نه! تو چنین نمیگویی...
گفتم: پس صبر کن با هم برویم!
گفت: تو پشت سر منی ...
گفتم: حداقل آهسته تر قدم بردار تا کنارم هم باشیم
گفت کنار هم !؟
با این عقایدِ عهد عتیق!
ضربه چنان شدید بود که در جا ایستادم! سیگاری دود کردم و دور شدنش را نظاره کردم
برگشت و گفت: چرا ایستادی!مگر نمیایی؟
گفتم : پشت سر تو؟!
هرگز ! این تناقض محض است!
او رفت و من در راه برگشتن با خود زمزمه کردم: به عقاید هم احترام بگذاریم یا من به عقاید تو!؟
بعدها فهمیدم چه راه ها که از نیمه بازگشتم،
چه عشقها که در آغوش نکشیده از آن دست کشیدم و چه نوشته ها که تمام نشده پاره کردم ...
بازگشت و گفت: فوبیای از دست دادنت را دارم
می خواهم به عقاید تو احترام بگذارم
چاره ای نیست
گفتم: دیگر لزومی ندارد ...
نه باید به عقاید هم احترام بگذاریم نه از عقاید هم پیروی کنیم.
تنها کافیست کاری به کار هم نداشته باشیم.



#مجید_طاهرخانی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 21 فروردين 1399 ساعت: 11:41

صفحه بندی